بله! شاملو خصوصي نيستدر ستون یادداشت صفحه آخر روزنامهي "توسعه" مورخ دوشنبه هفتم شهريور 1384 مطلبي با عنوان «شاملو خصوصي نيست» درج شده بود كه نشان از درايت سرشار نگارنده در مواجهه با موضوع داشت. | |
|
در ستون یادداشت صفحه آخر روزنامهي "توسعه" مورخ دوشنبه هفتم شهريور 1384 مطلبي با عنوان «شاملو خصوصي نيست» درج شده بود كه نشان از درايت سرشار نگارنده در مواجهه با موضوع داشت. اما متاسفانه نگارنده آن متن، همانگونه كه خود معترف بود نه كتاب آقاي مسيح را خوانده بود و نه آن طور كه معلوم بود از سر دقت نامه بنده را، چرا كه فقط عباراتي گزينشي از متن نامه، مد نظرشان قرار گرفته بود. از اين رو وقتي ايشان ميپرسد: «چرا مخاطب شعر را با مصرف كننده محصولات بهداشتي يا لبنياتي اشتباه مي گيريم؟» اصلا نميداند كه سخن از برداشت بهداشتي يا غير بهداشتي از شعر شاملو نيست، بلكه صحبت از «تدوين ناشيانه و نشر بدون اجازهي بخشي از نثر شاملو دربارهي شعر» است كه اگر از ضعف كار بگذريم، هنوز 30 سال از مرگش نگذشته تا ملي اعلام شود و همگان اجازه نشر آن را داشته باشند و قانوناً انتشار آثارش در انحصار بازماندگان است. پس بر خلاف نظر آن نگارنده، اينكه خانواده شاملو هر نوع قرائت تازه از اشعار شاملو را منوط به هماهنگي با قرائت هاي مشروع و مورد نظر خود بدانند و رفتارشان با پديده بزرگي چون شاملو به يك ملك شخصي شبيه باشد، در صورتي مصداق پيدا ميكرد كه اعتراض به «قرائتي تازه» صورت گرفته بود، در حاليكه كار آقاي مسيح در مقوله قرائت نبوده است. نگارنده انتقاد بنده را به اعتراض مجامع فرهنگي و دانشگاهي و چهرههاي ادبي و فرهنگي در واكنش به نقد احمد شاملو از فردوسي، سعدي و برخي ديگر تشبيه كردهاند كه «دور از عقلانيت و حاكي از نگاه بورژوايي به مقوله شعر و ادبيات» بوده است. و اين هم باز مصداقي ندارد چون من به انتقاد از احمدشاملو معترض نبودم بلكه به نشر بياجازه و آن هم متشتت بخشي از آثار پدرم اعتراض كردهام. راه اندازي "دفتر نظارت بر حفظ و نشر آثار شاملو" كه نگارنده به ضرورت آن اذعان داشته است، نيز «نوعي تقدس بخشي خشك كليسايي به آثار شاملو» نيست كه «طي آن با هر گونه اثري كه بخواهد گرد و غباري بر دامن شعر شاملو بنشاند به ستيز برخيزيم.» باز هم ناچارم از كلام دوستي شاعر مدد بگيرم كه گفت: «شاملو نياز به هيچ دفاعي ندارد. شاملو فقط بزرگي داشت. مظلوميتي نداشت كه به دادخواهياش احتياج باشد. مظلوم؛ يعني ظلمپذير و از اين رو مظلوم همدست ظالم است، اما شاملو جز اينها بود.» كار دفتر نظارت بر حفظ و نشر آثار احمد شاملو چنانكه از نامش بر ميآيد، «مراقبت از شعر آن ها و مبارزه با جريانهاي انحرافي» يا «مبارزه با هرگونه انتقاد يا نگاه ضعيف و يا به يكباره ديگرگون به شعر اين شاعر فقيد» نيست. در واقع خانواده شاملو اصلا شاملو را «فقيدي» كه نياز به وكيل و وصي داشته باشند نميداند. كار اصلي اين دفتر ساماندهي به روند تجديد چاپ آثار منتشره و نيز آمايش آثار منتشر نشده جهت انتشار است. در اينجا لازم ميدانم در مورد محور دوم انتقاد «دفتر نظارت بر حفظ و نشر آثار احمد شاملو» يعني ضعف كيفي كار آقاي مسيح، برخي از نكات را فهرست وار برشمرم:
لزوم انجام اين كار در سطحي چنين نازل اين كتاب هيچ چيز اضافهتري از كتاب «دربارهي هنر و ادبيات» كه هم براي نوشاعران و هم براي شاعران حرفهاي بسيار كارامدتر است، ندارد. تصحيح يا تعليل از شاملو در صفحه 103 كتاب درباره «موج هاي ناپايدار در شعر» ميخوانيم: «...محصول كلوب بازي هاي دورهاي است كه نه عمقي دارند كه ميبينيد و در نتيجه نه اصل و ريشهاي.» در اين عبارت به خوبي نثر ويژه شاملو آشكار است اما آقاي مسيح به اسم تصحيح كلمه دارند را كه در جمله آخر به قرينه ي لفظي حذف شده است داخل كروشه به صورت ]دارند[ اضافه كرده ا ست. و يا در اين جمله از صفحه 116 كه اضافه كردن ]كه[ به كلي جمله كامل و پايان يافته را ناتمام و گنگ كرده است: «اردويي از انسانها كه بيترديد در ميانشان ميليونها انديشه خلاق و سازنده، ميليون ها مغز انديشمند و هنرور ميتوان يافت ـ به تعداد دو سوم نفوس سراسر زمين ـ ]كه[ از گرسنگي مداوم رنج ميبرند.» يا مثلا در عبارت «منوچهري يا فرخي به كار برده بود» كه مشخصا «يا» آمده و «و» نيست كه فعل جمع لازم باشد، ]بودند[ تصحيح يا به عبارت بهتر تعليل شده است. همينطور در بسياري از نوشتههاي شاملو كه فراخور تمام هنرهاست، مدام جلو كلمه هنر، ]شعر[ و جلو كلمه هنرمند]شاعر[ اضافه شده كه ابعاد گسترده سخن را محدود ميكند. و نمونههاي فراوان ديگر كه ناشي از عدم آشنايي نه تنها با نثر شاملو بلكه با دستور زبان است. توضيحات اضافه اصلا معلوم نيست مخاطب اين كتاب چه كساني فرض شدهاند و مثلا پي نوشت آوردن براي واژه «سفيه» در صفحه 54 كتاب از بابت عامي فرض كردن خواننده است يا از باب تازگي واژه براي خود تدوينگر كتاب. چون اين كتاب براي علاقهمندان به سرودن فراهم آمده كه اگر تا اين اندازه كممطالعه فرض شده باشند براي بسياري از اصطلاحات تخصصي تر، «مثنوي هفتاد من كاغذ» توضيح لازم است كه داده نشده است. نمونه ديگر پي نوشت واژه «جوشقان» زير مثل به كار رفته توسط احمد شاملو، يعني «چيزي نميخواهم، حتي كدخدايي جوشقان» در صفحه 124 است كه آقاي مسيح مرقوم كرده است: «قصبهاي است جزء دهستان رزقچاي بخش نوبران شهرستان ساوه. همچنين دهي از يكي از بخش هاي اسفراين، و نام يكي از دهستانهاي بخش ميمه كاشان.»...! و چندين نمونه قابل ذكر ديگر. ذكر منابع ذكر منابع بهطور فهرست وار در آخر كتاب، خوانندها ي را كه ميخواهد در مورد يك عبارت بيشتر بداند و به منبع اصلي مراجعه كند، سردرگم ميكند و هر گفتهاي بايد مأخذش مشخص باشد، كه نيست. البته من آدم صاحبقلمي نيستم اما بهعنوان يك مخاطب متوقع، حتا نثر مقدمه را بايسته چنين مدعايي نيافتم. جناب آقاي رضا وليزاده! شما كه ميداني تنها با "شعر" مي توان به جنگ "شعر" رفت و مي گويي كه شاملو با شعر خود، شعر نيما را شكست داد و اصلا بعيد نيست شاعري ديگر ظهور كند و با شعرش از شاملو و بسياري ديگر چون فروغ و... فراتر رود، اين را هم بدان كه شاملو با دقيق خواني نيما و فروغ با دقيق خواني نيما و شاملو و سهراب فروغ شد. به قول نيما: «تا نه داغي بيند/ كس به دوران نه چراغي بيند.» دوست خوب شاملوي بزرگ! من هم با شما همصدايم كه شاملو خصوصي نيست. سياوش شاملو | |
| |
|
| بالاي صفحه | چاپ | تماس |
|
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق
به دفتر نظارت بر حفظ و نشر آثار احمد شاملو می باشد. |
